بوی گل خود به چمن راهنما شد زنخست
ورنه بلبل چه خبر داشت که گلزار کجاست
تقریبا ساعت 11 صبح بود که از مدرسه به خانه می رفتم.
میان راه به پیرمردی خوش سیما وروشن ضمیر برخوردم که گویی با گشش و جذبه ویزه ای مرا به سوی خود کشانید و وادارم کرد که جویای حالش گردم و از آنچه که نمی دانستم درباره وی آگاهی حاصل کنم .
بدین جهت چند تن از یاران وهمکاران دبیرم مرا به ( او) و( او را) به من معرفی کرند. و معلوم شد که این پیرمرد خوش صورت و نیکو سیما همان میرزا محمود محقق خوشنویس خوانساری است که بارها وصفش را از افواه رجال خوانسار شنیده و آثار خوشنویسی و نقاشی ها و هنرهای زیبایش را بر در و دیوار مغازه ها و خانه های آن مرزوبوم دیده بودم .
از این آشنایی و مصافحه و مصاحبت با خوشنویس خوانساری بی اندازه شادمان گشتم وپیش خود گفتم چه خوب است از ایشان تقاضا کنم اجازه دهد ساعتی چند ازعمر گرانبها را در حضورش بگذرانم!
بدین جهت پس از پرسش و گفتگوی دوستانه خواستار شدم تا اجازه دهد چند ساعت خدمتشان برسم و از محضرشان استفاده برم. با چهره گشاده و لبان متبسم و چشمان نافذش روح مرا تسخیر کرد و گفت: هم امروز ساعت پنج بعد از ظهر در محله (دم دوراه) در خانه ام منتظر شما هستم.
بسیار شادمان شدم و از او خداحافظی کردم وبه منزلم رفتم وسر ساعت پنج با آقای کری سیگل معلم زبان انگلیسی دبیرستان دریانی خوانسار رهسپار منزل آقای میرزا محمود محقق خوشنویس خوانساری شدیم.ایشان دم در حیاطش منتظر ما بود. با خوش رویی تمام خوش امد گفت و ما را به کتابخانه کوچک و زیبایش راهنمایی نمود. و از هر جهت مرحمت و لطف به جای آورد و با گز خوانسار پذیرایی کرد.
وضع کتابخانه اش طوری بود که یک در به جانب باغ و در دیگری به جانب حیاط گشوده می شد.
در ورودی کتابخانه هم با پلکانی چند به در ورودی حیاط منتها می گشت . در قفسه های کتابخانه انواع کتابها ومجلات و قرآن ها وجود داشت.
روی دیوار کتابخانه تابلوهای زیبا و قطعات خوب وخوشنویسی که از آثار خودش بود آویخته بود.این تابلوها و کتابخانه مرا شادمان وخوشنود گردانید که در خوانسار هم کتابخانه خصوصی آثار هنر زیبا وجود دارد ومن نمی دانستم.! سرانجام بر ان شدم که از وی در مورد جد و پدر ومادر وفرزندان و تحصیلات و اثار و دوستانش بکنم مخصوصا که به من گفته بودند که محقق خوانساری با افسر الشعرای خوانساری که چندی پیش در همین روزنامه ی فردا شرح حال و اثار وی را نگاشتم نسبت مستقیم دارد.
از مجموع پرسش ها و پاسخ هایی که از ایشان نمودم و در حدود دوازده صفحه یادداشت بود مطالب زیر را نقل میکنم:
تولد:در سال 1275 خورشیدی متولد شده است. یعنی اکنون هفتاد وسه سال دارد و من در سن هفتادو سه سالگی او را کاملا با نشاط و سر حال دیدار کردم . خدایش نگاهدار باد.
نام:نام وی محمود ولیکن امروز به میرزا محمود محقق معروف و به لقب خوش نویس و نقاش خوانساری مشهور است.
پدر:پدرش شیخ میرزا احمد محقق واعظ و خطیب معروف خوانسار بوده است که بیش از هشتادو پنج سال عمر کرد و اکنون در خوانسار مدفون است.
شیخ میرزا احمد محقق خوانساری تحصیلات خود را در نجف اشرف و قم به پایان رسانید و مدتی هم به عنوان مستمع آزاد درحوزه ی آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حاضر می شده.
جد: مرحوم ملا قاسم از مجتهدان و فقیهان خوانسار بود و در جامعه روحانیون مقام و منصب داشت.
مادر: خورشید بانو خوانساری از زنان متقی و عابد ومردم دوست که همواره مورد احترام جامعه ی زنان خوانساری بود.
تحصیلات : میرزا محمود محقق خوانساری ابتدا در مکتب خانه های قدیم در شهر خوانسار به تحصیل پرداخت و مقدمات عربی و فارسی را فرا گرفت و سپس پیش پدرش فقه و اصول و نحو و علم سیاق را تحصیل کرد. علم سیاق را همان گونه که خودش می گفت در قدیم لازم و واجب می شمردند و آن حسابی است که دفتر های تجارتی و بازرگانی را بدان می نوشتند و هم امروز هم نیز در بازار خوانسار معمول است. علوم دینی را پیش حاج میرزا اسماعیل و آقای آقا سید علی یاد گرفت.
عربی را نزد ملا محمد علی قاضی که در عربی و صرف و نحو یگانه بود تکمیل نمود.
کتاب اسرار الحکم را که نثری مشکل و پیچیده به فارسی داشت پیش ملا محمدعلی و اقا ابراهیم خواند و در هر یک از رشته های مورد لزوم تجربه و تبحری به دست اورد تا انجا که همه ی معلمان و استادان از وی راضی و خشنود بودند و او هم از انها.
خوشنویسی و خطاطی و نقاشی:این سه فن یا هنر زیبا را پس از اینکه استعدادش نمودار گردید که می تواند خوب بنویسد و خطاطی کند و تذهیب و نقاشی نماید اغاز به فرا گرفتن نمود.
برای خوشنویسی و خطاطی به سه معلم خوشنویس خوانساری مدیون است که همواره نام انها را به نیکی و بزرگداشت می برد:
1 حاج شیخ محمد باقر رفیعی – رحمت الله علیه- که ثلث و رقاع و نستعلیق را از وی فرا گرفت.
2-حاج صدر المشایخ صدری-اعلی الله مقامه- که نستعلیق را پیش او نیز فرا گرفت.
3- میرزا فضل الله خان که نیز نستعلیق و شکسته و تحریر را از ایشان کسب کرد.
پس از اینکه در خوانسار از این استادان خط و تذهیب بهره مند گردید بر سر ان شد که به اصفهان رود . هنگامی که به اصفهان ان شهر هنر و زیبایی و شعر وارد گردید خدمت عباس خان شیدا موسس انجمن ادبی اصفهان رسید و از وی کسب فیض نمود و در خط و تذهیب و خوشنویسی بهره های فراوان گرفت.
در اصفهان هم بسیار اقامت نکرد و رهسپار تهران گردید و یک راست به خدمت استاد بزرگوار و هنرمند نامدار اقای حسن زرین خط بار یافت. در اینجا بود که هنر حقیقی و واقعی میرزا محمود محقق خوش نویسی خوانساری نمودار گردید. و استاد زرین خط پس از تعلیم و یادگاری و کاراموزی او گواهی نامه ی زیبایی خط و تذهیب به وی دادو همین گواهی نامه ی زرین باعث شد که خوشنویس گمنام خوانساری مشهور گردد وچنان شود که امروز مرقعات و قطعات وی همچون کاغذ زر میبرند و ارزش مینهند و دست به دست میگردانند .
ازدواج : در سال 1339 هجری قمری یعنی پنجاه سال پیش با بانوخاور محقق - که از خانوادهای خوانساری بود – ازدواج کرد.
فرزندان: خوشنویس خوانساری دارای پنج فرزند است : دو پسر و سه دختر . پسران ابشان یکی اقامحمد ابراهیم محقق اموزگار دبستان های خوانسار و دیگری اقای محمد محقق دانشجوی دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران رشته ی روانشناسی. دختران او هر سه تن دارای تحصیلاتی هستند و هم اکنون خانه دارند و دامادهای ایشان اقای احمد عبد الرحیمی و محمد علی مقیمی و محمد امیری هر کدام صاحب هنر و فن هستند و در خوانسار می باشند.
اثار: اثار میرزا محمود محقق خوانساری بیشتر قطعات و مرقعاتی است که تا کنون ترتیب داده و یا به بزرگان و مشاهیر اهدا نموده است. از جمله:
1-یک البوم مذهب و قطعات خوشنویسی به یکی از بزرگان خوانسار تقدیم داشته که بدین سان مورد توجه قرار گرفته است و موجب ان شده که به عنوان کارمند فنی خوشنویسی در دفتر کمیته ی ملی المپیک در کاخ ورزش به کار مشغول شود و از ان روز یعنی از سال 1337ه-ش تاکنون بدین کار
مشغول است.
2-یک البوم زیبا به یکی از بزرگان تهران داده است.
3-سه قطعه ی مذهب به محمد ظاهر شاه پادشاه سابق افغانستان تقدیم کرده است.
4-قطعات پراکنده ی مذهب و خوشنویسی برای مشاهیر و معاریف فرستاده از جمله دانشمندان و نویسندگان و شاعران مشهور در تهران و خوانسار .
5-اما یک البوم بسیار زیبا و دیدنی و گرانبها برای خودش تهیه کرده است. که متاسفانه من هم نتوانستم ان را ببینم-زیرا در تهران بود و قول داد که در تهران به اداره ی تربیت بدنی بروم و ان را دیدار کنم.
فعالیت های اجتماعی و شغلی:اقای محقق خوانساری نخست در شهرستان خوانسار دبیر خط و خوشنویسی بوده است و پس از فعالیت های بسیار و تربیت نونهالان و نوجوانان خوانساری باز نشسته شده است پس از باز نشستگی که مطابق قانون استخدام قدیم – حقوق اندک به او تعلغ می گرفته ناچار شده بار سفر بربندد و راهی اصفهان شود و از انجا رهسپار تهران گردد و سرانجام در تهران رحل اقامت افکند در دفتر کمیته ی ملی المپیک (سابق) مشغول کار میشود و چون از او استعداد و قدرت خوشنویسی بروز می کند چند کار به او رجوع می شود از جمله:
1-در سال 1337 خورشیدی رئیس دفتر کمیته ی ملی المپیک (سابق) در ساختمان ورزش.
2- خوشنویس دبیر خانه ی کل کمیته ی ملی المپیک.
3- رئیس کار گزینی کمیته ی ملی المپیک.
4- دبیر خط در دبیرستان های تهران.
5- علاوه بر این فعالیت های رسمی همواره در کار خوشنویسی و تذهیب به طور پراکنده مشغول بوده است ودر تهران در کانون خوشنویسان که جلسات ان در تالار وزارت اموزش و پرورش تشکیل میشد شرکت می جسته است و از این راه دوستان و یاران جداگانه می یافت.
وسایل خوشنویسی:
در این موقع که با آقای خوشنویس خوانساری به صحبت و گفت و گو مشغول بودیم متوجه شدیم که وسایل خوشنویسی را از کیف خود به درآوردند و به ما نشان دادند و انها عبارت بودند از :
قلمدان مینیاتوری بسیار زیبا با جلد توری قشنگ . قلم تراش چند تیغه قلمهای گونگون قیچی ظریف مرکب مشکی و رنگهای دیگر دوات ورشو زیبا قاشق مخصوص برای چکاندن آب و چیزهای دیگر که نام آنها را میتوان وسایل تذهیب و خوشنویسی و خطاطی گذارد .
مسافرتها: خوشنویس خوانساری یکبار به مکه معظمه مشرف شده ودر مدینه منوره شرحی با خط خوب در باره قبور ائمه بقیه نگاشته و به ملک فیصل پادشاه سابق(مفتول) عربستان سعودی داده است که بسیار مورد توجه قرار گرفته است و پاسخ آن را به وسیله آقای دکتر محمد حسین مشایخ فریدنی سفیر سابق ایران در عربستان سعودی از طریق وزارت امور خارجه دریافت داشته است .
به عتبات عالیاتاز جمله کربلا نجف کاظمین سامرا کوفه شام (دمشق) و بیروت سفر کرده است و یادداشتهای گوناگون دارد که به موقع مناسب باز خواهد نوشت. به داخلایران مانند خراسان کرمانشاه اصفهان بروجرد مازندران خوزستان سفر کرده و همه جا مورد احترام بزرگان وهنرمندان قرار گرفته است به ویزه در خوزستانفرمانده سپاه که در آن موقع افسری هنر پرور بوده او را قدر و منزلت نهاده است.
وقتی که به اصفهان رفته به مجلسی که علمای روحانی حظور داشتند بار میابد در این مجلس حاج آقا جمال الدین اصفهانی و حاج آقا مسجد شاهی وسایر علما او را پذیره می شوند.و حاج آقا جمال الدین بر می خیزد و چهره خوشنویس خوانساری را می بوسد و میگوید(انک محمود فی الدنیا و الاخرت)
رضایت از زندگی هفتادو سه ساله:میرزا محمود محقق میگفت:من هرگز در زندگی مایوس نبوده ام و این بدان جهت است که همواره دعای خیر و سحر گاهی پدر و مادرم را همراه خود می دانم. از فرزندانم راضی و خشنود هستم . دوستان و یاران و همکارانم را دوست دارم . به خوش بینی و واقع بینی معتغد هستم. در پرستش ذات یگانه و عبادت خدا و دوستی ائمه اطهار علیه السلام- معتقد و مشغول هستم. همیشه نهج البلاغه ی حضرت علی بن ابی طالب – علیه السلام- را با خود دارم و بسیاری از خطوط ومرقعات خودم را از سخنان و کلمات حضرت علی – علیه السلام- انتخاب می کنم. از جمله ی سخنان حضرت علی – علیه السلام- که برای من خواند چنین است:
((هر کلمه ای که از دهان بیرون می اید مرهمی است که به زخمی میرسد یا خنجری است که دلی را می شکافد یا نسیمی است که دریای احساسات را به طلاطم می اورد . پس پیش از گفتن تامل کنید))(( ای پروردگار بزرگ در سپیده دم که پنجه های ظریف افتاب بر پیشانی افق با قلم طلا ایات نور می نگارد به یاد تو هستم و تو را می پرستم و از قدرت تو غافل نیستم.))
از افتخارات بزرگ میرزا محمود محقق ان است که شاگردان اگاه و هنرمند تربیت کرده است . برای افتتاح سد گلپایگان قطعه ای نگاشته است.و یک بار هم در نمایشگاه خط که در تهران برقرار شد شرکت جسته است و همواره از جانب مسئولان خطاطی خوشنویسی ها و کارهای تذهیب به او محول می شود.
در کتاب پیدایش خط و خطاطان جزو هنرمندان خوشنویس نام میرزا محمود محقق امده است.
مجله ی خواندنی ها در مقاله ای – که تحت عنوان ((تبعیض در نمایشگاه خط )9 نگاشت – از او یاد کرد و قطعه خطی نیکو ا زاو گراور کرد و باعث شد که جوایزی به او داده شود و مقام خوشنوسی و خطاطی اش بهتر شناخته گردد.
در کتابی که در اصفهان چاپ شد از مرقعات و قطعات خط وی همراه با عکس او طبع کردند.در روزنامه ی کیهان قطعات مذهب و نمونه ای از او گراور شده است.
کارت های جشن ها و تابلوهای تبریک و مذهب برای جشن های ورزشی و مراسم هفته ی ورزش که از طرف اداره ی تربیت بدنی برقرار می گردید ایشان می نوشتند .
با ناخن با مهارت تمام گل های زیبا ترسیم می کند. همان موقع که در پیش ایشان بودم لفظ ((ایران)) را با ناخن به صورتی بسیار زیبا و خوش نوشت . روزی که برای نوشتن چند قطعه خط به یک اداره ی خارجی در تهران دعوت شده بود به او گفته بودند:
You are the best writing in the country!

