تبليغاتX
کم رنگ - پر رنگ

کم رنگ - پر رنگ

نگارنده ها و خوشنویسان خوانسار

 

بوی گل خود به چمن راهنما شد زنخست

ورنه بلبل چه خبر داشت که گلزار کجاست

تقریبا ساعت 11 صبح بود که از مدرسه به خانه می رفتم.

میان راه به پیرمردی خوش سیما وروشن ضمیر برخوردم که گویی با گشش و جذبه ویزه ای مرا به سوی خود کشانید و وادارم کرد که جویای حالش گردم و از آنچه که نمی دانستم درباره وی آگاهی حاصل کنم .

بدین جهت چند تن از یاران وهمکاران دبیرم مرا به ( او) و( او را) به من معرفی کرند. و معلوم شد که این پیرمرد خوش صورت و نیکو سیما همان میرزا محمود محقق خوشنویس خوانساری است که بارها وصفش را از افواه رجال خوانسار شنیده و آثار خوشنویسی و نقاشی ها و هنرهای زیبایش را بر در و دیوار مغازه ها و خانه های آن مرزوبوم دیده بودم .

از این آشنایی و مصافحه و مصاحبت با خوشنویس خوانساری بی اندازه شادمان گشتم وپیش خود گفتم چه خوب است از ایشان تقاضا کنم اجازه دهد ساعتی چند ازعمر گرانبها را در حضورش بگذرانم!

بدین جهت پس از پرسش و گفتگوی دوستانه خواستار شدم تا اجازه دهد چند ساعت خدمتشان برسم و از محضرشان استفاده برم. با چهره گشاده  و لبان متبسم  و چشمان نافذش روح مرا تسخیر کرد و گفت: هم امروز ساعت  پنج بعد از ظهر در محله (دم دوراه) در خانه ام منتظر شما هستم.

بسیار شادمان شدم و از او خداحافظی کردم وبه منزلم رفتم وسر ساعت پنج با آقای کری سیگل معلم زبان انگلیسی دبیرستان دریانی خوانسار رهسپار منزل آقای میرزا محمود محقق خوشنویس خوانساری شدیم.ایشان دم در حیاطش منتظر ما بود. با خوش رویی تمام خوش امد گفت و ما را به کتابخانه کوچک و زیبایش راهنمایی  نمود. و از هر جهت مرحمت و لطف به جای  آورد و با گز خوانسار پذیرایی کرد.

وضع کتابخانه اش طوری بود که یک در به جانب باغ  و در دیگری به جانب حیاط  گشوده  می شد.

در ورودی کتابخانه هم با پلکانی چند به در ورودی حیاط منتها می گشت . در قفسه های کتابخانه انواع کتابها ومجلات و قرآن ها وجود داشت.

روی دیوار کتابخانه تابلوهای زیبا و قطعات خوب وخوشنویسی که از آثار خودش بود آویخته بود.این تابلوها و کتابخانه  مرا شادمان وخوشنود گردانید که در خوانسار هم کتابخانه خصوصی آثار هنر زیبا وجود دارد ومن نمی دانستم.! سرانجام بر ان شدم که از وی در مورد جد و پدر ومادر وفرزندان و تحصیلات و اثار و دوستانش بکنم مخصوصا که به من گفته بودند که محقق خوانساری با افسر الشعرای خوانساری که چندی پیش در همین روزنامه ی فردا شرح حال و اثار وی را نگاشتم نسبت مستقیم دارد.

از مجموع پرسش ها و پاسخ هایی که از ایشان نمودم و در حدود دوازده صفحه یادداشت بود مطالب زیر را نقل میکنم:

تولد:در سال 1275 خورشیدی متولد شده است. یعنی اکنون هفتاد وسه سال دارد و من در سن هفتادو سه سالگی او را کاملا با نشاط و سر حال دیدار کردم . خدایش نگاهدار باد.

نام:نام وی محمود ولیکن امروز به میرزا محمود محقق معروف و به لقب خوش نویس و نقاش خوانساری مشهور است.

پدر:پدرش شیخ میرزا احمد محقق واعظ و خطیب معروف خوانسار بوده است که بیش از هشتادو پنج سال عمر کرد و اکنون در خوانسار مدفون است.

شیخ میرزا احمد محقق خوانساری تحصیلات خود را در نجف اشرف و قم به پایان رسانید و مدتی هم به عنوان مستمع آزاد درحوزه ی آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حاضر می شده.

جد: مرحوم ملا قاسم از مجتهدان و فقیهان خوانسار بود و در جامعه روحانیون مقام و منصب داشت.

مادر: خورشید بانو خوانساری از زنان متقی و عابد ومردم دوست که همواره مورد احترام جامعه ی زنان خوانساری بود.

 تحصیلات : میرزا محمود محقق خوانساری ابتدا در مکتب خانه های قدیم در شهر خوانسار به تحصیل پرداخت و مقدمات عربی و فارسی را فرا گرفت  و سپس پیش پدرش  فقه و اصول  و نحو و علم سیاق را تحصیل کرد. علم سیاق را همان گونه که خودش می گفت در قدیم لازم و واجب می شمردند و آن حسابی است که دفتر های تجارتی و بازرگانی را بدان می نوشتند و هم امروز هم نیز در بازار خوانسار معمول است. علوم دینی را پیش حاج میرزا اسماعیل و آقای آقا سید علی یاد گرفت.

عربی را نزد ملا  محمد علی قاضی که در عربی و صرف و نحو یگانه بود تکمیل نمود.

کتاب اسرار الحکم را که نثری مشکل و پیچیده به فارسی داشت پیش ملا محمدعلی و اقا ابراهیم خواند و در هر یک از رشته های مورد لزوم تجربه و تبحری به دست اورد تا انجا که همه ی معلمان و استادان از وی راضی و خشنود بودند و او هم از انها.

خوشنویسی و خطاطی و نقاشی:این سه فن یا هنر زیبا را پس از اینکه استعدادش نمودار گردید که می تواند خوب بنویسد و خطاطی کند و تذهیب و نقاشی نماید اغاز به فرا گرفتن نمود.

برای خوشنویسی و خطاطی به سه معلم خوشنویس خوانساری مدیون است که همواره نام انها را به نیکی و بزرگداشت می برد:

1 حاج شیخ محمد باقر رفیعی – رحمت الله علیه- که ثلث و رقاع و نستعلیق را از وی فرا گرفت.

2-حاج صدر المشایخ صدری-اعلی الله مقامه- که نستعلیق را پیش او نیز فرا گرفت.

3- میرزا فضل الله خان که نیز نستعلیق و شکسته و تحریر را از ایشان کسب کرد.

پس از اینکه در خوانسار از این استادان خط و تذهیب بهره مند گردید بر سر ان شد که به اصفهان رود . هنگامی که به اصفهان ان شهر هنر و زیبایی  و شعر وارد گردید خدمت عباس خان شیدا موسس انجمن ادبی اصفهان رسید و از وی کسب فیض نمود و در خط و تذهیب  و خوشنویسی بهره های فراوان گرفت.

 در اصفهان هم بسیار اقامت نکرد و رهسپار تهران گردید و یک راست به خدمت استاد بزرگوار و هنرمند نامدار اقای حسن زرین خط بار یافت. در اینجا بود که هنر حقیقی و واقعی میرزا محمود محقق خوش نویسی خوانساری نمودار گردید. و استاد زرین خط پس از تعلیم و یادگاری و کاراموزی او گواهی نامه ی زیبایی خط و تذهیب به وی دادو همین گواهی نامه ی زرین باعث شد که خوشنویس گمنام خوانساری مشهور گردد  وچنان شود که امروز مرقعات و قطعات وی همچون کاغذ زر میبرند و ارزش مینهند و دست به دست میگردانند .

ازدواج : در سال 1339 هجری قمری یعنی پنجاه سال پیش با بانوخاور محقق  - که از خانوادهای خوانساری بود – ازدواج کرد.

فرزندان: خوشنویس خوانساری دارای پنج فرزند است : دو پسر و سه دختر . پسران ابشان یکی اقامحمد  ابراهیم  محقق اموزگار دبستان های خوانسار و دیگری اقای محمد محقق دانشجوی دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران رشته ی روانشناسی. دختران او هر سه تن دارای تحصیلاتی هستند و هم اکنون خانه دارند و دامادهای ایشان اقای احمد عبد الرحیمی و محمد علی مقیمی و محمد امیری هر کدام صاحب هنر و فن هستند و در خوانسار می باشند.

اثار: اثار میرزا محمود محقق خوانساری بیشتر قطعات و مرقعاتی است که تا کنون ترتیب داده و یا به بزرگان و مشاهیر اهدا نموده است. از جمله:

1-یک البوم مذهب و قطعات خوشنویسی به یکی از بزرگان خوانسار تقدیم داشته که بدین سان مورد توجه قرار گرفته است و موجب ان شده  که به عنوان کارمند فنی خوشنویسی در دفتر کمیته ی ملی المپیک در کاخ ورزش به کار مشغول شود و از ان روز یعنی از سال  1337ه-ش تاکنون بدین کار

مشغول است.

2-یک البوم زیبا به یکی از بزرگان تهران داده است.

3-سه قطعه ی مذهب به محمد ظاهر شاه پادشاه سابق افغانستان تقدیم کرده است.

4-قطعات پراکنده ی مذهب و خوشنویسی برای مشاهیر و معاریف فرستاده از جمله دانشمندان و نویسندگان و شاعران مشهور در تهران و خوانسار .

5-اما یک البوم بسیار زیبا و دیدنی و گرانبها برای خودش تهیه کرده است. که متاسفانه من هم نتوانستم ان را ببینم-زیرا در تهران بود و قول داد که در تهران به اداره ی تربیت بدنی بروم و ان را دیدار کنم.

فعالیت های اجتماعی و شغلی:اقای محقق خوانساری نخست در شهرستان خوانسار دبیر خط و خوشنویسی بوده است و پس از فعالیت های بسیار و تربیت نونهالان و نوجوانان خوانساری باز نشسته شده است پس از باز نشستگی که مطابق قانون استخدام قدیم – حقوق اندک به او تعلغ می گرفته ناچار شده بار سفر بربندد  و راهی اصفهان شود و از انجا رهسپار تهران گردد و سرانجام در تهران رحل اقامت افکند در دفتر کمیته ی ملی المپیک (سابق) مشغول کار میشود و چون از او استعداد و قدرت خوشنویسی بروز می کند چند کار به او رجوع می شود از جمله:

1-در سال 1337 خورشیدی رئیس دفتر کمیته ی ملی المپیک (سابق) در ساختمان ورزش.

2- خوشنویس دبیر خانه ی کل کمیته ی ملی المپیک.

3- رئیس کار گزینی کمیته ی ملی المپیک.

4- دبیر خط در  دبیرستان های تهران.

5- علاوه بر این فعالیت های رسمی همواره در کار خوشنویسی و تذهیب به طور پراکنده مشغول بوده است ودر تهران در کانون خوشنویسان که جلسات ان در تالار وزارت اموزش و پرورش تشکیل میشد شرکت می جسته  است و از این راه دوستان و یاران جداگانه می یافت.

وسایل خوشنویسی:

در این موقع که با آقای خوشنویس خوانساری به صحبت و گفت و گو مشغول بودیم متوجه شدیم که وسایل خوشنویسی را از کیف خود به درآوردند و به ما نشان دادند و انها عبارت بودند از :

قلمدان مینیاتوری بسیار زیبا با جلد توری قشنگ . قلم تراش چند تیغه قلمهای گونگون قیچی ظریف مرکب مشکی و رنگهای دیگر دوات ورشو زیبا قاشق مخصوص برای چکاندن آب و چیزهای دیگر که نام آنها را میتوان وسایل تذهیب و خوشنویسی و خطاطی گذارد .

مسافرتها: خوشنویس خوانساری یکبار به مکه معظمه مشرف شده ودر مدینه منوره شرحی با خط خوب در باره قبور ائمه بقیه نگاشته و به ملک فیصل پادشاه سابق(مفتول) عربستان سعودی داده است که بسیار مورد توجه قرار گرفته است و پاسخ آن را به وسیله آقای دکتر محمد حسین مشایخ فریدنی سفیر سابق ایران در عربستان سعودی از طریق وزارت امور خارجه دریافت داشته است .

به عتبات عالیاتاز جمله کربلا نجف کاظمین سامرا کوفه شام (دمشق) و بیروت سفر کرده است و یادداشتهای گوناگون دارد که به موقع مناسب باز خواهد نوشت. به داخلایران مانند خراسان کرمانشاه اصفهان بروجرد مازندران خوزستان سفر کرده و همه جا مورد احترام بزرگان وهنرمندان قرار گرفته است به ویزه در خوزستانفرمانده سپاه که در آن موقع افسری هنر پرور بوده او را قدر و منزلت نهاده است.

وقتی که به اصفهان رفته به مجلسی که علمای روحانی حظور داشتند بار میابد در این مجلس حاج آقا جمال الدین اصفهانی و حاج آقا مسجد شاهی وسایر علما او را پذیره می شوند.و حاج آقا جمال الدین بر می خیزد و چهره خوشنویس خوانساری را می بوسد و میگوید(انک محمود فی الدنیا و الاخرت)

رضایت از زندگی هفتادو سه ساله:میرزا محمود محقق میگفت:من هرگز در زندگی مایوس نبوده ام و این بدان جهت است که همواره دعای خیر و سحر گاهی پدر و مادرم را همراه خود می دانم. از فرزندانم راضی و خشنود هستم . دوستان و یاران و همکارانم را دوست دارم . به خوش بینی و واقع بینی معتغد هستم. در پرستش ذات یگانه و عبادت خدا و دوستی ائمه اطهار علیه السلام- معتقد و مشغول هستم. همیشه نهج البلاغه ی حضرت علی بن ابی طالب – علیه السلام- را با خود دارم و بسیاری از خطوط ومرقعات خودم را از سخنان و کلمات حضرت علی – علیه السلام- انتخاب می کنم. از جمله ی سخنان حضرت علی – علیه السلام- که برای من خواند چنین است:

((هر کلمه ای که از دهان بیرون می اید مرهمی است که به زخمی میرسد یا خنجری است که دلی را می شکافد یا نسیمی است که دریای احساسات را به طلاطم می اورد . پس پیش از گفتن تامل کنید))(( ای پروردگار بزرگ در سپیده دم که پنجه های ظریف افتاب بر پیشانی افق با قلم طلا ایات نور می نگارد به یاد تو هستم و تو را می پرستم و از قدرت تو غافل نیستم.))

از افتخارات بزرگ میرزا محمود محقق ان است که شاگردان اگاه و هنرمند تربیت کرده است . برای افتتاح سد گلپایگان قطعه ای نگاشته است.و یک بار هم در نمایشگاه خط که در تهران برقرار شد شرکت جسته است و همواره از جانب مسئولان خطاطی  خوشنویسی ها و کارهای تذهیب به او محول می شود.

در کتاب پیدایش خط و خطاطان جزو هنرمندان خوشنویس نام میرزا محمود محقق امده است.

مجله ی خواندنی ها در مقاله ای – که تحت عنوان ((تبعیض در نمایشگاه خط )9 نگاشت – از او یاد کرد و قطعه خطی نیکو ا زاو گراور کرد و باعث شد که جوایزی به او داده شود و مقام خوشنوسی و خطاطی اش بهتر شناخته گردد.

در کتابی که در اصفهان چاپ شد از مرقعات و قطعات خط وی همراه با عکس او طبع کردند.در روزنامه ی کیهان قطعات مذهب و نمونه ای از او گراور شده است.

کارت های جشن ها و تابلوهای تبریک و مذهب برای جشن های ورزشی و مراسم هفته ی ورزش که از طرف اداره ی تربیت بدنی برقرار می گردید ایشان می نوشتند .

با ناخن با مهارت تمام  گل های زیبا ترسیم می کند. همان موقع که در پیش ایشان بودم لفظ ((ایران)) را با ناخن به صورتی بسیار زیبا و خوش نوشت . روزی که برای نوشتن چند قطعه خط به یک اداره ی خارجی در تهران دعوت شده بود به او گفته بودند:

You are the best writing in the country!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 9:59  توسط فاطمه  | 

آخرین پاراگراف پست قبلی اشاره ای داشت به این مطلب که امید آن بود از بنای تالار هنر حفاظت شود بعضی از دوستان فکر کردند که این بنا اکنون وجود دارد و بعضی دیگر از آنها که قبلا چیزی در این باره میدانستند اظهار تاسف خود را در مورد نابودی این اثر تاریخی ابراز کردند.

در پست آخر مربوط به این بنای تاریخی میخواهم شما را در جریان وضعیت کنونی این بنا قرار دهم.

بعد از بررسی و تحقیق در مورد وضع کنونی تالار هنر مشخص شد که این بنا در پی گذشت اتفاقاتی و در کشمکش نقل و انتقال( و .... !!!) اکنون به مخروبه ای تبدیل شده که در تصاویر زیر مشاهده مینمائید.به نقل از افراد مطلع زمین این مخروبه را شخصی به نام آقای میرباقری خریداری نمودند و  بدلیل اینکه ایشان خودشان در شهرستان خوانسار حضور ندارند فعلا یکی از آشنایان و یا اقوام ایشان مسئول امور این زمین هستند.

این تصاویر با  دوربین تلفن همراه عکسبرداری شده و لازم است بدلیل کیفیت نامناسب از دوستان عذرخواهی نمایم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 14:27  توسط فاطمه  | 

این شاه نشین که گویا جای سردار یا حاکم و سوگلی او بوده کاملا مسلط بر تالار اصلی است. در این  شاه نشین نیز نقاشی های جالب و شیوا از پرندگان، گلها، پهلوانان، زنجیره ها، ترنجها و گلرخان وزیبا رویان و ساختمان ها و بناها ی معروف باستانی نگار گری گشته و تزیین یافته است.

جلوی آن، چهار ستون مغز پسته یی با گچ بری های زیبا کار گذاشته شده است.

گویا در این شاه نشین، حاکم و یا سردار و مقربان و یا بانوان آنان می نشسته اند و در بقیه، مردمان بزرگ و مهمانان و تازه واردان پذیرایی می گشته اند. هنگام جلوس سردار یا حاکم همه درها گشوده می شده و در این هنگام بار عام بوده است. سقف این شاه نشین نیز که از اشکال مربع و مربع مستطیل چوبی و قهوه یی رنگ است پوشیده شده است.

چشم انداز و منتظر این شاه نشین بر تمام تالار و دیوارها و سقف اصلي و درها از حد و اندازه برون زیبا و دل انگیز است.

ناچار از این قسمت هم بیرون می رویم ــــ با اینکه دل و روان نمی خواهد ــــ و به بالای بام قدم می گذاریم.

بالای بام تالار اصلی را دو پوشه کرده اند که پوشه دوم را، هرزه پوش می گویند. این هرزه پوش از بام اصلی تالار حفاظت می کند و آن را از گزند باران و برف و گرما محفوظ و مصون می دارد.

چه درون تالار که همه اش از آیینه و نقاشی و هنر است، بزرگترین دشمن آن آب و باران است.

اکنون که وصف این خانه یا تالار را بدین ترتیب آوردم، می خواهم، نکاتی چند واقوالی متعدد را درباره تاریخچه بنای آن بنگارم.

از ظواهر بنا اینگونه معلوم  می شود که شاید در حدود صد سال و یا صدو بیست سال عمر داشته باشد و بنابراین  به اوایل سلطنت ناصر الدین شاه قاجار مربوط می گردد.

آقای مرتضی ملکی ـــ که فعلا کلید این اثر تاریخی در دست اوست ــــ می گفت:( من خوب مطمئن هستم و می دانم و تاریخ بنای آن را در جایی خوانده ام که در سال یک هزار دویست و هفتاد دو ساخته شده است ) وی می گفت : (در آن زمان که خیابان اصلی خوانسار را می کشیدند و تیشه بر ریشه همه ساختمان های کهن خوانسار گذارده بودند و از دم ویران کردند و پیش می رفتند، مقداری از این خانه نیز در مسیر خیابان قرار گرفت و ویران شد و جزو خیابان در آمد. بر روی تخته های سقف و تیرها وحمال ها، جملاتی چند راجع به تاریخ بنای آن نقش کرده بودند که من آنها را خواندم و تاریخ (۱۲۷۲) از آنجا به یادم مانده است.)

از وي سوال كردم: (اين تخته ها اكنون كجاست؟)

گفت: (آنها را در اطاقي گذارده و درب آن قفل زده اند و كليد آن پيش آقاي دكتد مهدوياني است كه هم اكنون در بيمارستان فيروز گر تهران، سمت جراحي قلب را بر عهد دارد و انشاالله در موقع مناسب ايشان به خوانسار مي آيند و در آن اطاق را مي گشايند و آن تخته ها را در معرض ديد قرار مي دهند. و آنگاه خوب مي فهميم كه تاريخ اصلي بنا چه موقع بوده است؟!)

اما از معماران و سالمندان و بزرگان خوانسار كه پرسش كردم و تاريخچه اصلي بنا و صاحب اصلي اين بنا و صاحب اصلي را خواستار گرديدم، اينگونه فهميدم كه اصل اين بنا را صولت الملك حاكم خوانسار و فريدن و نواحي و اطراف آن براي پسرش مظفر قلي خان ساخته است. اين صولت الملك خود پسر علي خان نصر الممالك بوده كه همه آنها از خاندان و نواده هاي حاج صانع شهريار الملكي باني و سازنده مسجد جامع تاريخي و با شكوه خوانسار است كه در سال يك هزار و يكصدو چهل و هفت ساخته شده و خود حاج صانع در سال 1202 وفات يافته است و قبر او در مسجد جامع خوانسار است.)

مقصود و منظور از نگارش اين گفتار و توصيف و تعريف اين تالار يا اين خانه هنر، اين است كه مسولان و سرپرستان امور حفظ و صيانت آثار باستاني آگاهي حاصل كنند و هر چه زودتر در حفظ و نگاهداشت و تصاحب و يا خريد آن بكوشند.

من كاري ندارم به اين كه اين خانه هنري از كيست و از چه كسي بوده و به چه كسي تعلق خواهد گرفت من تنها با اين كار دارم كه اين خانه شگفت آور و (تالار هنر ) را نگذاريم نابود گردد و از ميان برود. به خداي بزرگ سوگند ياد مي كنم برخي از تابلوهاي ان را كه ربوده اند، و شايد به چندين هزار تومان هم نتوان جبران كرد.و انگهي اين تابلو ها و نقاشي ها در نوع خود منحصر بفرد و بي همتا است.

به عقيده من بايد نام اين خانه اريخي را در شهر خوانسار ( تالار هنر) نامگذاري كرد و آن را به (موزه هنر مردم خوانسار) از دوران باستان تا كنون تبديل نمود.

مردم خوانسار در خوشنويسي ، منبت كاري، نگار گري، نقاشي، قاشق تراشي، سنگ تراشي، آيين بندي، كارهاي دستی و هنرهاي تزييني همانند مردم اصفهان بوده اند و هستند. هم اكنون نيز خانه هايي ديگر و آثاري ديگر در خوانسار وجود دارد كه بكر و دست نخورده است . اين وظيفه فرهنگ و ارشاد اسلامي است كه آنها را بررسي كند و هنگام نوسازي نگذارد آنها از ميان ببرند.

بزرگترين همراهي و كمك به تاريخ خوانسار و هنر آن ، آنست كه نگذارند اين تالار يعني خانه صولت الملك يا خانه آقاي مهدوياني نابود گردد. بخدا اگر آن را براي جهان گردان و دوستداران هنر، مركزي قرار دهند، هم به ملت و به جمهوري اسلامي ايران عموما و هم به مردم خوانسار خصوصا  كمك بزرگ شده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 15:9  توسط فاطمه  | 

بوته ها، پرندگان، پهلوانان باستانی،پادشاهان، ساختمانهای با شکوه و مساجد مقدس دوره صفویه،عالی قاپو، چهل ستون، زندان معروف کریم خان زند، و بناهای تاریخی دیگر بر روی دیوارها، جسرها، طاقچه ها، پیش بخاریها، طاق ها و هلالی های این تالار با رنگهای خیلی درخشان و خوش نگارگری شده است، زنجیرهای زرین با خوشه های انگور و برگ مو و بلبلان و زیبارخان و قمریکان در اطراف تالار، گچ بری ها هنرمندانه گشته است، فریبایی و دلچسبی و شیوایی و زیبایی آن قدر در این تالار زیاد است که قلم از توصیف، ناتوان و زبان از بیان، الکن است!

این تالار از سه جهت درهای کشویی چوبی مشبک ــــ که همه آن ها با شیشه های الوان پوشیده شده ــــ فرا گرفته است. تمام قسمت های شرقی را پنج در مشبک پوشیده از الوان با یک جبهه بسیار زیبا در برگرفته است.

قسمت جنوبی و شمالی را هر کدام سه در مشبک زیبا با شیشه های الوان زینت داده اند. این تالار، دو شاه نشین دارد ، یکی طبقه پایین و یکدیگر در طبقه بالا. در طرفین شاه نشین ها چهار گوشواره (اطاقک) ساخته شده که درهای آنها هم کشویی است و مشبک با شیشه های الوان.

سقف تالار اصلی را،اشکال لوزی و مربع و مربع مسطتیل و مثلث و کثیر الاضلاعهای زیبا ــــ که همه از چوب گردو است ــــ پوشیده شده است. 

سقف شاه نشین طبقه اول را آن قدر فریبا و زیبا، نگارگری کرده اند که گویی یک قالی زیبا با زمینه زرد و زنجیر ه های زرین و آبی و ترنج های بسیار زیبا پوشانیده اند. 

در دو گوشه بالا ی بخاری ها دو شکل مثلث شیشه یی وجود دارد که روی آنها را با گل بنفشه نقاشی کرده اند. این نقاشی فوق العاده  جالب است  به طوری که میان گل بنفشه زنده و نقش آن فرقی نمی توان نهاد. نظیر این در شاه نشین طبقه بالا نیزو جود دارد.

روی پیش بخاری، نقش خیلی زیبایی وجود داشته به نام(جام جهان نما) که اکنون از میان رفته است.

این جام جهان نما را طوری نگار گری کرده بودند که به رنگهای گوناگون تغییر شکل می داده است.

علاوه بر این جام جهان نما ـــ که از میان رفته ـــ تابلو های بسیار دیگر را، نیز از سینه طاقچه ها و بالای درها و اطراف سقف شاه نشین پایین و بالا، از میان برده اند.

اف بر آنان که انسانیت را زیر پا می گذارند،و این هنرهای خلاق وارزنده را نابود می کنند! واقعا این وظیفه بزرگ هر ایرانی هنر دوست است که دزدان هنر و آثار او کهن را بشناسد و معرفی کند.

  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و اداره حفظ آثار باستانی و انجمن حفظ آثار باستانی و انجمن حفظ و مفاخر ملی باید بر این نشانه های ملیت و قومیت پاسداری نماید و آنها را، یا با خریدن و یا با روش های دیگر مصون و محفوظ دارد.

این تالار را که بدین طریق وصف آن می رود، اگر تا یکی دو سال دیگر مورد توجه قرار نگیرد، امکان دارد که نابود شود و یا از میان برود.

باری، با راهنمایی آقای ملکی از پله هایی جدا گانه بالا می رویم و به اطاقی وارد می شویم که مشرف بر تالار بزرگ است.

سقف این اطاق هم با نقش های عجیب وشگفت آور تزیین یافته است.

از جمله این نقش ها، اشکال دیوان است که از میان دهان و دندانهای آنها درختان گوناگون و گل های سرخگون شبیه شعله های آتش روییده است.

نقش های دیگر اردک هایی است که دو به دو رو به روی یکدیگر نگارگری شده است.

از این اطاق می گذریم و به شاه نشین طبقه دوم وارد می شویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 9:32  توسط فاطمه  | 

سلام در این آپ بقیه ماجرا تالار هنر را بخوانید :

اتفاقا آن کسی که مامور می شود، معشوقه بهرام گور را بکشد، سرداری بوده جهاندیده و فهمیده ودانا و بینا، آن زن را به خانه خود می برد که دارای باغی و شبستانی و خانه یی چهل پله بوده و گاوی داشته و گوساله یی از آن گاو.

زن زیبا و هوشمند، بر آن می شود که هر روز صبح و عصر گوساله را بردوش بگیرد و از چهل پله بالا ببرد و پایین بیاورد. این کار مدت دو سال ادامه پیدا می کند، تا این که گوساله گاو می شود و برای بالا بردن و پایین آوردن از چهل پله قصر برای زن آسان می نماید.

روزی بهرام گور به دعوت همان سردار دانا و بینا به باغ او می رود و نا آگاهانه کار شگفت آور معشوقه زیبای خود را می نگرد و از روی شگفتی و اعجاب می گوید:(کار نیکو کردن از پر کردن است !)

در این موقع، معشوقه بهرام گور چهره حقیقی خود را می نماید و می گوید (پادشاه جاودان باد! چه شد آنگاه که من می گفتم:(کار نیکو کردن از پر کردن است!) دستور کشتن مرا دادی، ولی اکنون خود آن جمله را بر زبان می آوری؟!

بهرام گور متوجه اشتباه خود می شود و بانوی زیبای دلربا را دوباره به مقام معشوقگی خویش می رساند و مجلس جشنی و بزم و رامشگری و میگساری و پایکوبی و دست افشانی ترتیب می دهد و تاج بر سر خود  و نیم تاج بر سر معشوقه زیبا می گذارد و رسما او را بانوی حرم می گرداند و داستان پایان می یابد .

این افسانه شور انگیز را ــــ که بسیار خلاصه در اینجا بیان شد ـ در دوازده تابلوی بسیار بسیار فریبنده و خیره کننده بر دیوار تالار خانه صولت الملک نقاشی شده است به طوری که هرگز از دیدنشان دل و چشم و روان سیر نمی شود .

پس از این که از این تابلو ها چشم بر گرفتم ، به دیگر قسمت های تالار دیده دوختم....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 20:42  توسط فاطمه  |